آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

میدان دانشجو

آبتین طلا رفته میدان دانشجوی شهر و از اینکه یه مجسمه بزرگ رو از نزدیک می دید خیلی ذوق زده شده بود   ...
1 مرداد 1391

منتظر خاله جون

آبتین طلا رفته فرودگاه ، منتظر خاله نسترن هست که بیاد. چون هم دلش خیلی برای خاله تنگ شده و هم برای سوغاتی های خاله... ره آورد سفر خاله جون: 11 سری لباس خیلی خیلی خوشگل و ناز برای آبتین. خاله جون دستت درد نکنه ...
1 مرداد 1391

مسافرت

تصميم گرفتيم به همراه باباجون و مادرجون و دايي و خاله بريم مسافرت شمال. كه خيلي خيلي هم خوش گذشت . از خاله جون ممنونيم كه يه ويلاي توپ تو محمود آباد برامون گرفته بود كه تا ساحل فقط چند متر فاصله داشت . آبتين خان هم عادت كرده بود صبحها ساعت 7 بيدار مي شد تا بره دريا و جز اولين افرادي بود كه مي رفت ساحل. همه چيز براي آبتين تازگي و جذابيت داشت .بخصوص دريا و شنهاي ساحل كه براي اولين بار مي ديد . خيلي دوست داشت بازي كنه. خلاصه به آبتين طلا هم حسابي خوش گذشت ، حسابي هم پوستش سوخت از بس كنار ساحل به قول خودش خاكبازي كرد . عشقش اين بود كه دراز بكشه تا دايي جون و پدر جون روي تنش شن بريزن. همينجا از مادرجون كه اين مدت خيلي زحمت كشيدند و خيلي كمك ح...
31 خرداد 1391

اتاق آبتين طلا

اينم عكس يه سري از اسباب بازي هاي آبتين طلا ، كه البته 90% اين اسباب بازيها رو خاله نسترن براش خريده.( دست خاله نسترن درد نكنه) ...
31 خرداد 1391

كارمند كوچولو

آبتين طلا اومده اداره به مامان سر بزنه وقتي با هم به در ورودي اداره رسيديم و مي خواستيم از جلوي نگهبانهاي اداره رد بشيم ، پسر با ادبم به نگهبان اداره گفت: عمو اجازه هست بريم اتاق مامان نسيم......... ...
31 خرداد 1391